تبليغاتX
تنهایی عشق



























تنهایی عشق

میخوام فقط برای تو باشم ...

 

پایان ...

 

نوشته شده در شنبه 1390/04/11ساعت 1:8 توسط سحر

 

دیگه وقتشه ، دیگه باید خودمو آماده کنم .

 

نمی دونم چه جوری شد ولی شد ، باید می شد ،

 

وقتشه ، نباید طول بکشه ، باید تموم شه

 

حامد منو از اینجا ببر ، زود زود ، باید زودتر اینکارو میکردی .

 

خیلی زودتر تا به اینجا نمی رسیدم .

 

خداحافظ ... .

 

نوشته شده در سه شنبه 1390/03/31ساعت 20:5 توسط سحر

 

سلام حامدم

 

امروز تو کل راه هیچی نگفتم

 

درسته حرف نمی زدم اما همش به تو فکر میکردم

 

به عشقت ، به آرامشی که تو بهم میدی و ...

 

امروز تمام استرسی رو که از دیشب و گذشتم داشتم

 

با دیدن تو فراموش کردم .

 

نمی دونم با گذشتم چیکار کنم .

 

شاید یه روز بتونم باهاش کنار بیام ...

  

نوشته شده در دوشنبه 1390/03/30ساعت 22:27 توسط سحر|

 

اینجا جای مُردنم نیست

 

من باید تو دستای تو بمیرم

 

من باید لحظه ی آخر

 

توی آغوش تو آروم بگیرم ...

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/03/29ساعت 23:8 توسط سحر|

 

برای تو عزیزم :

 

به آغوش تو محتاجم

 

برای حس آرامش

 

برای زندگی با تو

 

پر از شوقم پر از خواهش

 

به دستای تو محتاجم

 

برای لمس خوشبختی

 

واسه تسکین قلبی که

 

براش عادت شده سختی

 

به چشمهای تو محتاجم

 

واسه تعبیر این رویا

 

که بازم میشه عاشق شد

 

تو این بیرحمیه دنیا

 

به لبخند تو محتاجم

 

که تنها دلخوشیم باشه

 

بزار دنیای بی روحم

 

به لبخند تو زیبا شه

 

                          ****************************************

 

حامدم دو روز نبودم دلم خیلی واست تنگیده بود .

 

تا آخر زندگیم دوستت دارم .

 

نوشته شده در شنبه 1390/03/28ساعت 23:19 توسط سحر|

 

حامد عزیزم

 

امروز چقدر جای خالیتو تو زندگیم حس کردم .

 

دلم برای دیدن دوبارت پر می زنه .

 

به خاطر حس زیبایی که بهم میدی ازت ممنونم ،

 

حامدم دوست دارم اون حس خوبیو که تو دیروز

 

بهم دادی بارها و بارها توی زندگیم تجربه کنم .

 

کاش رویای با تو بودن هیچ وقت تموم نشه عشق من .

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/03/23ساعت 22:28 توسط سحر|

 

سلام عشق من

 

امروز خیلی خوشگل شده بودی ،

 

دلم نمی اومد ازت جدا بشم .

 

دوست داشتم بشینم و تو اون چشای خوشگلت

 

زل بزنم و بگم هیچوقت دوست ندارم ازت جداشم .

 

درسته که ساعتها با هم بودیم

 

اما بازم بدجور دلم هواتو کرده عزیز دلم .

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/03/22ساعت 21:17 توسط سحر|

 

امروز بعد از ۵ ماه قبول کردم با تو باشم

 

و برای تو

 

با اینکه همه چیزو بهت گفتم بازم گفتی منو میخوای

 

منم امروز قبول کردم .

 

حالا میخوام فقط برای تو زندگی کنم .

 

فقط برای تو ...

 

حالا فقط برای تو می نویسم .

 

اگر تو میتونی خالصانه دوستم داشته باشی پس منم میتونم ... .

 

نوشته شده در شنبه 1390/03/21ساعت 23:35 توسط سحر|

 

یادها رفتند ،

 

             ما هم می رویم از یادها ...

 

کی پر کاهی بماند در خیال بادها ... .

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/03/15ساعت 12:45 توسط سحر|

 

مثل کبریت کشیدن در باد

 

                     دیدنت دشوار است ،

 

من که به معجزه ی عشق ایمان دارم ،

 

می کشم آخرین دانه ی کبریتم را در باد ،

 

هرچه باداباد ... .

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/03/15ساعت 2:50 توسط سحر|


آخرين مطالب
» ...
»
»
» برای تو مهربونم ...
»
»
»
»
» ...
» معجزه ی عشق ...

Design By : Pichak